تبليغاتX
پسر خوانده...

   پسر خوانده...

   روزمرگی های من در این دنیای کثیف
Cafe 44

داد خواهیم این بیداد را....

۱۱سال گذشت از آن شب خونین ،که به جرم آزادی خواهی
به دست ضحاکان روزگار در خون گلگون شدید.
اما راهتان و یادتان همواره چون فانوس روشنی میدهد بر این سیاهی این وطن غریب.

پ ن : درود بر روان پاک داریوش و پروانه فروهر شهیدان آزادی و استقلال ایران زمین

+نوشته شده در 88/09/01ساعت1:46توسط پسر خوانده |
Cafe 43
وصیت کرده ام قبرم را عمیق حفر کنند.

 پ ن: خودم هم میدانم که آرزوهایم را به گور خواهم برد

+نوشته شده در 88/08/27ساعت1:30توسط پسر خوانده |
Cafe 42
کاش این کار را با من نمیکرد.
این روزها بغضهایی در گلو دارم که فقط
گوشهای صبور او میتوانست به دادش برسد.

 

+نوشته شده در 88/08/20ساعت22:11توسط پسر خوانده |
Cafe 41

 

                               مژده **************مژده

دخترکان عزیز، 
شما که از مشکل بزرگ بی شوهری رنج میبرید
و همواره بخت و اقبال و شانس بد را باعث این مورد میدانید
آری با خود شما هستیم 
فقط کافی است یک نگاه به شما بیندازیم تا 
شاهزاده سوار بر اسب سپید ،خودش را به شما برساند و 
بخت شما برای همیشه باز شود.
یک نگاه از ما شما را به تمام آرزوهایتان میرساند.

پ ن : این طرح تضمینی میباشد 

+نوشته شده در 88/08/11ساعت22:4توسط پسر خوانده |
Cafe 40
آدم ها می آیند ، زندگی میکنند ، می میرند
و میروند
اما فاجعه زندگی تو آن هنگام آغاز میشود
که آدمی می میرد اما نمی رود
می ماند
و نبودنش در بودن تو چنان ته نشین میشود
که تو می میری در حالی که زنده ای 
و او زنده میشود در حالی که مرده است. 

پ ن: این روزها خودم هم نمیدانم که چه گم کرده ام.

+نوشته شده در 88/08/01ساعت14:17توسط پسر خوانده |
Cafe 39
آی گلادیاتور ها بتازید بر جرس
آی گلادیاتور ها برینید بر ارس
آی گلادیاتور ها بخندید بر صفا
آی گلادیاتور ها بگریید بر وفا
آی گلادیاتور ها بیفتید روی زن
آی گلادیاتور ها بپوشید موی زن
آی گلادیاتور ها ببلعید هفت من
آی گلادیاتور ها بغرید روی هم
آی گلادیاتور ها بپیچید جلوی هم
آی گلادیاتور ها فرعی ه در برین
آی گلادیاتور ها شرعی ه در بیارین
آی گلادیاتور ها سمی ه پخش کنید
آی گلادیاتور ها هروئینه تقس کنید

پ ن : به جای گلادیاتور میتوانید بگوید نیروهای لباس شخصی ،مقام معظم رهبری!

+نوشته شده در 88/07/20ساعت10:41توسط پسر خوانده |
Cafe 38
میدانی فقط چند دقیقه مانده تا سالگرد اولین و آخرین تمام شود

 

+نوشته شده در 88/07/18ساعت19:52توسط پسر خوانده |
Cafe 37
۲=۱-۳
معنیش را او میداند و من و تو

پ ن: من هنوز سر آن قولی که دادم باقی ماندم.

+نوشته شده در 88/07/10ساعت14:55توسط پسر خوانده |
Cafe 36
تو که باید بدانی من چه را میگویم ،
تو که باید خوب بدانی چه ها را میگویم
قبول که تو این صفحه را نمیخوانی
قبول میکنم که از من اجرایی دیگری طلب میکردی
قبول که رقص در خون من نبود - ولی انصاف و حق بود -
قبول، همه ی اینها را میدانم
قبول میکنم
هر چه که بگویی را قبول میکنم اما...
اما فکر میکنم،
نه نمیخواهم فکری هم بکنم...
اما نمیشود که فکر نکرد
آخر، مهر که میرسد مثل نمک میشود به روی زخم،
میسوزاندم
به یاد آر...خاطراتمان را 
که چگونه از یادت رفت 
و من هم به یاد می آورم
دست در دست یار جدیدت و پوزخند بر عشقی که من می پنداشتم عشقی.

از مهر ماه متنفرم این را خوب میدانستی 

+نوشته شده در 88/07/06ساعت19:41توسط پسر خوانده |
Cafe 35
مهر مهربان امسال با رگبار و بوی خوش نم بارانی آمد.

پ ن: امروز صبح حسرت خوردم به آنها که با کیف و لباس های نو راهی مدرسه میشدند

+نوشته شده در 88/07/01ساعت17:21توسط پسر خوانده |